قصه تنهایی من از اون روزی شروع شد که تو اومدی و گفتی دوست دارم (دروغکـــــــــــــــــی)!!!!!!!!!!! . . . . .کاشکی منم مثل تو می تونستم دروغ بگم!!! بگم دوست نــــــــــدارم . . . هیچ حسی بهت ندارم . . . اگه میخوای بری برو یکی بهتر از تو رو پیدا میکنم ... کاشکی میتونستم کاشکی !!! مشکل اینجاس هر طرف نگا میکنم یه خاطره از تو میاد جلوی چشم !!!
چن روزه میخوام از این شهر برم . . .میخوای یه جایی برم که اصلا هیچی از تو نباشه!!! فقط قلبــــــــــــــــــــم!!! میشه عوضش کرد؟؟؟
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : چهارشنبه 07 خرداد 1393 | 09:30 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(2)

