
نمی دونی که چقدر سخته ...................چقدر سخته بیبینی دست اونی که دوسش داری تو دست یکی دیگه باشه!!!!!!!!!!! چقدر سخته به هر بهانه ای خودتو تو مسیرش قرار بدی و اون بهتد نگاهم نکنه!!!! نمی دونی چقدر سخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته!!!!
برچسبها:
تاريخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 22:47 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
یه بار تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه! .......................................................................................................................................................... غضنفر میخواسته بره هر چی راهزنه تو ایران دهنشون رو سرویس کنه. ملت هم میان هر کی یه چیزی براش میارن، یکی شمشیر میاره یکی خنجر میاره و حسابی مسلحش میکنن. خلاصه غضنفر راه میفته و بعد از یک هفته خونین و مالین برمیگرده. مردم دورش جمع میشن، میپرسند: چی شد؟ چی کار کردی؟ غضنفر پا میشه یا حال زار میگه: بابا یه دستم شمشیر بود یه دستم خنجر، با دندونام میجنگیدم؟! ................................................................................................................................................... به غضنفر میگن سه تا میوه نام ببرکه با سین شروع بشه میگه: سیب، سیر، سحر! میگن: سحر که میوه نیست؟! میگه: نمیدونی چه هلوییه!............................................................................................................................................................ راستی فهمیدی دیشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بیمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هیچی، زنم فکر کرد، که دیر اومدم خونه!
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 22:44 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 22:38 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش !
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت !
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . . .
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره ! توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . . .
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه . . .
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ،v به خاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 22:37 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
نیستیم
به دنیا میائیم
عکس یک نفره میگیریم
بزرگ می شویم
عکس دو نفره میگیریم
پیر میشویم
عکس یک نفره میگیریم ...
و بعد دوباره باز نیستیم
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 22:35 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
آخه اگه دنیــــــــــــــــــــــــــــــا مردونگی داشت اسم دخترونه روش نمیزاشتن که......................والا
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : شنبه 06 اردیبهشت 1393 | 12:14 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
رفتم بقالــی ماســـت بخرم
بقالی گفت؛ دیــویــستـــی داری؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
منم دست کردم تو جیبم یه آدامــــس بهش دادم
گفتــم؛ امروز روز انتقامــــه
:))))))
-------------------------------------------------------------------------------------------------
ﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺘﻮﺷﺎﭖ ﺑﻠﺪﻥ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺗﻮ ﻋﮑﺴﺎﯼ ِ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯿﺸﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ
ﺭﻭﺗﻮﺵ ﻧﮑﻨﻦ ﻭ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﮑِﺸَﻦ !.....
ﻫﻢ ﺛﻮﺍﺏ ﺍُﺧﺮﻭﯼ ﺩﺍﺭﻩ ,
ﻫﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺎﻝ
ﺩﺍﺩﯼ ,..... ﻭﺍﻻ
-------------------------------------------------------------------------------------------------
صدای اسمس گوشی دوستم:
سلام عزیزم خوبی عشقم؟
خیلی دوست دارم
قربونت برم مواظب خودت باش نفسم
.
.
.
صدای اسمس گوشی من:
تخفیف ویژه ی هایپر استار از ۲۰ لغایت ۳۰
با داشتن این پیامک از ۲۰ درصد تخفیف برخوردار گردید :|
ای خدااااااا :(
-------------------------------------------------------------------------------------------------
ی روز دوستم بم زنگید حالا مکالمه ی مارو داشته باشید
من:الو سلام
اون:فداچشات قربونت
من :!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!............مر30
اون:ببند دهنتو دارم باپسر آجیم حرف میزنم !!!!!!
یعنی الآن من شاهرگ خودمو بزنم
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : شنبه 06 اردیبهشت 1393 | 11:32 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4)
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : شنبه 06 اردیبهشت 1393 | 11:30 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند . در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند ، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند !
یکی از آمریکایی ها گفت : چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید ؟ یکی از ایرانی ها گفت : صبر کن تا نشانت بدهیم .
همه سوار قطار شدند . آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند ، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد ، در توالت را زد و گفت: بلیط ، لطفا ! بعد ، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون ، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد . آمریکایی ها که این را دیدند ، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است .
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند . وقتی به ایستگاه رسیدند ، سه نفر آمریکایی یک بلیطخریدند ، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید : چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید ؟ یکی از ایرانی ها گفت : صبر کن تا نشانت بدهم .
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند ، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت : بلیط ، لطفا
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : شنبه 06 اردیبهشت 1393 | 11:28 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)
صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم..............
از شما چه پنهان
که ما از درون زنگ زدیم
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : شنبه 06 اردیبهشت 1393 | 11:23 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(0)

