قلبم محکوم شد به ساده بودن....
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن....
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن....
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن....
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن....
دستهایم محکوم شد به سرد بودن....
پاهایم محکوم شد به تنها رفتن....
آرزوهایم محکوم شد به محال بودن....
وجودم محکوم شد به تنها بودن....
و عشقم محکوم شد به مردن
خسته ام
از تکرار دلتنگی هایم...!!!
از تمام ناگفته هایم...!!!
از سکوت....از انتظار....از تنهایی
تنها در کنار همه...
تنها در میان جمع...
تلخ است باور تمام حقیقت ها...
رسیدن به حقیقتی تلخ...و پذیرفتن آن....وتحمل آن در گذر سالها...
خسته ام!