باز هم آخر قصه شد
به خانه نمی رسی
مشتم گره شده
جلوی چشمهای من رژه می روند
دقیقه های مبتذل شلوغ
اغتشاش ذهن کاغذ مچاله ی مطرود
تو ! پاورقی تمام رونوشت های من بودی
مبهم نوشته ام
د.ور، گیج، خط خطی، مشکوک
قبول دارم کمی تند رفته ام
بیا دور بزنیم
برویم اول سطر
دوباره بگو :
یکی بود ... یکی نبود ...
برچسبها:
برچسبها:
تاريخ : دوشنبه 02 تیر 1393 | 10:30 | نویسنده : ho3ien |
ارسال نظر(1)

